وای وای بمیرم واسش که وقتی آمپول رو به پاش زدند چه جیغی زد وای خدای من جیگرم کباب شد و بغضم گرفت و وقتی که واکسن زدن تموم شد بغلش کردم و باهاش گریه کردم .
آخه خیلی مظلومانه و شدید گریه میکرد.
گناه داره به خدا ولی چاره ای نیست باید واکسن زد.
راستی مسئله دفع مدفوع اش که گفته بودم که چندی روز طول میکشه و روزی چند بار هم دل درد داره و به خودش می پیچه و از دل درد گاهی از خواب می پره . همش به خاطر شیرخشک بود.
آخه به توسیه بابارضا به عنوان کمکی گاهی اوقات شیرخشک می دادیم به آرمان البته من خودم مخالف بودم و شیر به اندازه کافی داشتم ولی بابارضا با هر نق زدن آرمان و هر نیم ساعت میگفت که این بچه گرسنه است و بهش شیرخشک می داد . خلاصه با هزار التماس راضی اش کردم که دیگه بهش شیرخشک ندیم .
وقتی شیرخشک رو قطع کردیم و الان ۸ روزه که فقط شیرخودم رو میخوره حالش خیلی بهتر شد و دیگه روزی ۳ تا ۴ بار شکمش کار میکنه و به رنگ خردلی همچون قبل و این نشانه این هست که دیگه وضعیت گوارشش خوبه و دل درد هم دیگه نداره. حتی به اندازه قبل هم گاز معده نداره. خیلی جالبه.
بهر حال این شاید تجربه ای باشه برای بعضی مامان های جدید.
شرمنده که وقت نمی کنم بهتون سر بزنم
خیلی بچه وقتم رو میگیره و فقط وقت می کنم یه غذایی درست کنم و کمی خونه رو مرتب کنم.
راستی به دوستانی که نی نی هاشون به دنیا اومدند تبریک میگم اسماتون الان توی ذهنم نیست ولی به وبلاگتون سر زدم و فهمیدم که نی نی ها به دنیا امدند. به سلامتی . مراقب سلامتی خودتون باشید که خیلی مهمه و همچنین اونا که مامان هاشون پیششون هست خیلی قدرش رو بدونند . دست تنها بودن خیلی خیلی سخته و این خستگی برای مدتهای طولانی توی بدن آدم می مونه.