Lilypie 1st Birthday Ticker OurCuteBaby - ماه نهم
روزشمار و خاطرات نی نی ما تا بدنیا آمدنش و ......

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

این روزا صبحها که بیدار میشم از فرط ورم انگشتان دستم ، برای ساعتی انگشتام حس ندارند تا اینکه با آب گرم میشورم و یه چیزی میخورم ، زیاد نرمش نمیدم ، دکتر گفته چون مفاصل در دوران بارداری شل هستند و حساس نباید زیاد باهاش بازی کرد ، واسه همین میگم مراقب کمرتون باشید چون اگه دولا بشید بین مهره ها فاصله مفصلی زیاد میشه. خوابم خیلی زیاد شده و وقتی میخوابم تا صبح به جز اینکه یک بار دستشویی میرم دیگه هیچی نمیفهمم. این تعطیلی آخر هفته که خونه بودم خیلی بهمون خوش گذشت ، همش به خواب و استراخت و پیاده روی و استخر و یه کمی خیاطی گذشت .

این دو روز رو شبها 11 ساعت خوابیدم ، آرمان کوچولوی ما هم جیکش درنیومد که بگه گرسنه یا تشنه اش هست. باریکلا ، چه پسری داریم ما. مثل مامانش طاقت و صبرش زیاده.

راستی مامان تیستو هم مطالبی راجع به خودش نوشته بود که دقیقا مثل من و کارای نی نی شون هم مثل آرمان کوچولوی ما هست. خیلی برام جالب بود.

آرمان کوچولوی ما حرکاتش به قول مامان تیستو مثل بالرین ها میمونه ، به آرومی ولی من کاملا میفهمم که کجاش رو داره حرکت میده ، این حرکات از روی شکم هم کاملا مشخص هست ، مخصوص کمی که دراز میکشم مثل اینکه خیلی ذوق میکنه .

راه رفتن کمی برام سخت شده و موقع راه رفتن وقتی سرش رو تکون میده ، دیگه نمیتونم راه برم باید صبر کنم کمی . جالبه که بزرگ شدن شکمم داره این ماه به سمت جلو پیشروی پیدا میکنه. خدا به دادم برسه.

ولی خب لحظات جالبی داریم دوتایی ، الان اگه بابارضامون اینا رو بخونه ، برق از سه فاز سرش میپره و میگه که ، برای من هوو داری میاری ، معلومه که با هم لحظات خوشی دارید. من رو دیگه فراموش میکنی بعدش و ......

الهی بمیرم ، نه بابارضا اینطور نیست. اول شما بعد نی نی . مگه میشه با داشتن بچه آدم همسرش را یادش بره یا کمتر توجه کنه ، تازه من توی این مدت حسم نسبت به همسرم یه جور عجیبی شده و احساس میکنم عاشق تر شدم. نمی دون آیا بقیه مامانی ها همینطور شدن یا نه؟؟؟

جالبه که روزایی که میام سرکار پاهام خیلی ورم میکنه ولی این دو روز که خونه بودم اصلا پاهام ورم نداشت. یعنی خیلی کم. حلقه ازدواجم که این ماه دیگه دستم نمیشه و یه حلقه بزرگتر می اندازم جاش ولی دلم واسه حلقه ازدواج خیلی تنگ شده ، دلم واسه بابارضای ناز و مهربون هم خیلی تنگ شده.

خدایا قربون عظمت و کرمت برم ، به ما کمک کن تا هر چه زودتر بریم سر خونه زندگی خودمون در کنار هم سه تایی باشیم و لذت ببریم .  

http://www.hadikazemiweb.blogfa.com http://www.hadikazemiweb.blogfa.com