سلام به پسر کوچولوی گلمون
که این روزا ماشاالله استخوانات خیلی سفت و محکم شده و موقع حرکت کردن مامانی رو درد میاری .
خوبی مامان؟ من که خیلی هوات رو دارم عزیزم ، البته ببخشید که این روزا که باید استراحت می کردم و به گفته دکتر باید سه هفته آخر رو می موندم خونه ، اومدم سر کار. زندگیه دیگه ، بعضی وقتها آدم مجبور به انجام بعضی کارا میشه ، حالا خودت که اومدی از نزدیک این چیزا رو لمس میکنی و می فهمی.
خب ، از فردا دیگه توی خونه فقط سعی می کنم با تو باشم و آرامش داشته باشم تا بتونم به قول دکتر فقط انرژی ذخیره کنم برای لحظه به دنیا آمدن تو که زیاد سختی نکشیم هر دو تا مون و با حداکثر انرژی و قوا در کمترین زمان ممکن و بدون اینکه زیاد اذیت بشی ، پا به این دنیای زیبا بزاری.
فقط نمیدونم با بی حسی دستمام چکار کنم ، نوک انگشتهام از فرط ورم بی حس هست و برای نگه داشتن چیزی هم خیلی سختم هست و باید مراقب باشم از دستم نیوفته. پسرم قرار نشد که دیگه مامانی هر چی انرژی و قوت داره ازش بگیری ها ، من حالا حالا ها باید انرژی داشته باشم و بهت برسم در سالهای آتی.
حالا که مامان آذی سر کار نمیاد بنابراین اینترنت هم توی خونه نداره ، بنابراین دوستان عزیز دل واپس نشوند لطفا ، گاهی اوقات از خونه عمه جون شاید بیام و آپ کنم. از لطف همه دوستان مهربون و شاد و عزیز تشکر میکنم .
راستی شرط بندی کنید که نی نی ما زودتر به دنیا میاد یا نی نی سمیه و علی یا نی نی مامان تیستو ؟؟؟؟
خیلی هیجان انگیزه نه؟؟؟؟!!!!!













نوشته شده در ساعت 








